مقالات کودک

چگونه کودکانی با اعتماد به نفس بالا تربیت کنیم؟

ايجاد اعتماد به نفس در كودك ممكن است دشوار به نظر برسد. اما احساس ارزش فردي پايه‌هاي آينده‌ي فرزندتان را پي مي‌ريزد، زماني كه بايد چيزهاي تازه را به تنهايي تجربه كند. جين نلسون، درمانگر خانواده در كاليفرنيا و يكي از نويسندگان سري كتابهاي انضباط مثبت مي‌گويد « اعتماد به نفس نتيجه‌ي احساس تعلق است، باور به اين كه مي‌توانيم، و دانستن اين كه همكاري‌هايمان را ارزش مي‌نهند و قدر مي‌دانند.

اعتماد به نفس در کودکان

اعتماد به نفس اصلی ترین کلید موفقیت در زندگی است. اعتماد به نفس بالا برای شادی و موفقیت کودکان و نوجوانان بسیار مهم می‌باشد. اعتماد به نفس اصلی ترین کلید موفقیت در زندگی است. اعتماد به نفس بالا برای شادی و موفقیت کودکان و نوجوانان بسیار مهم می‌باشد. این مقاله مطالب مهمی را برای بهبود بخشیدن اعتماد به نفس کودکان و چگونگی آموزش آن را در اختیار شما قرار می‌دهد. شكل‌گيري الگوي اعتماد به نفس، خيلي زود در زندگي آغاز مي‌شود. مثلا يك كودك نوپا كه راه رفتن را براي اولين بار تجربه مي‌كند، دچار حس انجام يك كار مي‌شود كه باعث تقويت اعتماد به نفس مي‌شود. يادگيري برخاستن پس از تلاش‌هاي ناموفق قبلي به كودك مي‌آموزد كه او مي‌تواند. مفهوم موفقيت در قبال پافشاري در يك كار، خيلي زود در ذهن كودك شكل مي‌گيرد. همين طور كه كودك تلاش مي‌كند، شكست مي‌خورد، دوباره تلاش مي‌كند و بار ديگر شكست‌خورده و سرانجام پيروز مي‌شود، احساس خوبي درمورد توانايي‌هايش به وي مي‌دهد. در همين زمان، كودك مشغول خلق يك خودپنداري براساس ارتباط با ديگر افراد است. به همين دليل است كه نقش والدين، كمك به كودك براي شكل‌گيري يك وضعيت دقيق و سالم از خودآگاهي است. كودكي كه با يك موفقيت شاد مي‌شود اما احساس مي‌كند كه مورد عشق و علاقه قرار نگرفته است، اعتماد به نفس پاييني را تجربه خواهد كرد. همچنين كودكي كه دوست داشته مي‌شود اما در مورد توانمندي‌هاي خود ترديد دارد، او نيز در آينده اعتماد به نفسش پايين مي‌آيد. اعتماد به نفس مناسب از تعادل صحيح اين دو موضوع با يكديگر ناشي مي‌شود. نشانه‌هاي داشتن اعتماد به نفس اعتماد به نفس با رشد كودك تغيير مي‌كند، چرا كه تحت تاثير تجربيات كودك و درك و احساسات جديد او قرار مي‌گيرد. پس آگاهي از اعتماد به نفس سالم يا ناسالم مي‌تواند بسيار مهم و موثر باشد و به والدين كمك كند. كودكي كه اعتماد به نفس پاييني دارد، دوست ندارد كارهاي جديد را امتحان كند و ممكن است به صورت منفي در مورد خود صحبت كند مثلا «من خنگم»، «من هرگز ياد نمي‌گيرم كه چطور اين كار را انجام بدهم»، يا «چه فايده، هيچ كس به من توجه نمي‌كند.» او ممكن است سطح پاييني از عصبانيت را از خود به نمايش بگذارد، به آساني كاري را رها كند يا منتظر فرد ديگري باشد تا آن كار را برايش انجام دهد. او تمايل دارد بسرعت از خود نااميد شود. كودكاني با اعتماد به نفس پايين، اغلب در شرايط ناملايم عقب‌نشيني مي‌كنند. اما كودكاني با اعتماد به نفس مناسب، از ايجاد ارتباط با ديگران لذت مي‌برند. آنها در مناسبات اجتماعي راحت هستند و از فعاليت‌هاي گروهي لذت مي‌برند و در عين حال از استقلال برخوردارند. وقتي چالش‌هاي اطراف زياد مي‌شود، آنها براي يافتن راه‌حل مناسب تلاش مي‌كنند و به جاي آن‌كه به خود بگويند «من يك احمق هستم» مي‌گويند «من اين مطلب را متوجه نمي‌شوم.» بچه‌ها نقاط ضعف و قوت خود را مي‌دانند و آنها را مي‌پذيرند و مثبت‌انديش و خوشبين هستند. والدین بهتر از هر کس دیگری می‌توانند اعتماد به نفس را در کودکان خود تقویت نمایند. اعتماد به نفس دادن به کودکان کار سختی نیست و در واقع اکثر والدین نمی‌دانند که چگونه کلمات و رفتار آنها بیشترین تاثیر را بر روی احساسات کودکان و اعتماد به نفس آنها دارد. زمانی که احساس خوبی دارید آن را بیان کنید. معمولاً والدین برای نشان دادن احساسات منفی خود به کودکان سریع عمل می‌کنند اما گاهی مواقع احساسات مثبت خود را به آنها انتقال نمی‌دهند. اگر به کودک خود نگویید که دوستش دارید او هیچ گاه این احساسات شما را نخواهد فهمید. کودکان کلمات مثبتی را که به آنها می‌گویید در ذهن نگه می‌دارند. به کودکان داشتن اعتماد به نفس را بیاموزید. صحبت کردن با خود برای انجام همه کارها مهم است. روانشناسان معتقدند که صحبتهای منفی با خود به دلیل داشتن اضطراب و افسردگی می‌باشد. هر چه که فکر می‌کنیم در احساساتمان و احساساتمان در رفتارمان نمود پیدا می‌کند. بنابراین بسیار مهم است که به کودکانمان یاد بدهیم که چگونه تفکرات مثبتی نسبت به خود داشته‌‌باشند. بعنوان مثال: اگر کمی تلاش کنم می‌توانم این مشکل را حل کنم. از انتقاد کردن همراه با تمسخر خودداری نمایید. بعضی مواقع مورد انتقاد قرار دادن کودک بسیار مهم می‌باشد اما مواقعی که این انتقاد همراه با تمسخر و استهزا باشد وضع را بدتر می‌کند. بسیار مهم است که در مواقع انتقاد به جای کلمه تو از کلمه من استفاده نماییم،مثلاً بجای اینکه بگوییم تو بچه تنبل و شلخته‌ای هستی، بگوییم من دوست دارم که لباسهایت را سر جایش بگذاری. به کودکانتان بیاموزید که چگونه تصمیم بگیرند و تصمیم گیری خوب را تشخیص دهند. کودکان بدون آگاهی در همه حال مشغول تصمیم گیری هستند. راههای بسیاری وجود دارد که والدین می‌توانند به کودکانشان برای بهبود تواناییهایشان در تصمیم‌گیری کمک نمایید:
  1. به کودک کمک کنید تا مشکلاتی که نیاز به تصمیم‌گیری دارد را مشخص کند. از او بپرسید که نظرش درباره آن موقعیت چیست و چه چیزی را می‌خواهد تغییر دهد.
  2. فکرهایی را که بنظرش می‌آید مشخص کند. معمولاً بیشتر از یک راه حل یا انتخاب برای یک مشکل وجود دارد.
  3. به کودک اچازه دهید که یکی از راه حلها را بعد از اینکه درباره همه آنها خوب فکر کرد انتخاب نماید. بهترین راه حل،‌راه حلی است که بتواند مشکل را حل نماید و کودک احساس خوبی درباره خود داشته باشد.
  4. سپس با کودک درباره راه حل انتخابی صحبت کنید؟ آیا راه حل مناسبی بود؟ و یا اشتباه بود؟ اگر اشتباه بود دلیل آن چیست؟
     
ادامه مطلب...

وظایف اولیه ی پرستاری از کودک

برای ناله کردن و مشکلات زیادی آماده باشید.برای کودکان بزرگتر،باید فرق بین مشکلات واقعی و بهانه گیری ها را بفهمید.برای نوزادان،باید مطمئن شوید که محیط خواب،ایمن است.در اینجا به توصیه هایی برای آسان تر کردن زمان خواب اشاره شده است.

وظایف پرستاری کودک

1)بدانید چگونه پوشک را عوض کنید. ۲)بدانید چگونه به کودکان غذا دهید. باید بدانید چگونه با شیشه یا قاشق به کودک غذا دهید و او را در آشپزخانه ایمن نگه دارید. ۳) بدانید در زمان خواب چه کارهایی انجام دهید.  
  • قبل از فرستادن کودکان به تخب خواب،آنها را آگاه کنید.ممکن است بخواهید به آنها اجازه دهید ۱۵-۱۰ دقیقه بیشتر بیدار بمانند و مطمئن شوید که آنها میدانند اینکار یک جایزه ی مخصوص است.در غیر این صورت،در زمان خوابشان دقیق باشید.
  • عادتهای زمان خواب را بدانید.عادتهای آخر روز به کودکان کمک میکند تا بدنشان را آرام کنند و به بدنشان برای خوابیدن علامت دهند.از والدین بپرسید که کودکان معمولا قبل از خواب چه عادتهایی انجام میدهند.ممکن است قوانینی مانند تلویزیون نگاه نکردن و استفاده نکردن از کامپیوتر یکساعت قبل از زمان خواب وجود داشته باشد.اگر کودکان معمولا قبل از خواب کتاب میخوانند،به آرامی صحبت میکنند یا موسیقی گوش میدهند،از همین قوانین پیروی کنید.
  • از اصول اولیه پیروی کنید.کودکان را به دستشویی ببرید (یا پوشک شبانه اش را عوض کنید).به کودک کمک کنید دندانهایش را مسواک بزند.از والدین بپرسید که کودکان قبل از خواب چه کارهایی باید انجام دهند.
  • همیشه نوزادان(وکودکان) را در محل مخصوص خوابشان قرار دهید(تخت،گهواره،کیسه خواب و …)این مورد به خصوص برای نوزادان مهم است چراکه اگر محل خوابشان طوری که باید نباشد،ممکن است آسیب ببینند.
  • مطمئن شوید که زمان خواب،نوزادان را به پشت میخوابانید.این کار به کاهش ریسک خفگی کمک میکند.
  • قبل از قرار دادن نوزاد در گهواره،تمام وسایلی که داخل گهواره قرار دارند را خارج کنید.نوزادان نباید همراه فرد دیگری بخوابند،پس آنها را کنار کودک دیگری که خواب است قرار ندهید.اجازه ندهید نوزادان زمان زیادی در صندلی های گهواره ای یا صندلی ماشین بخوابند.
  • به کودکان وسایلی بدهید که معمولا زمان خواب با آنها راحت هستند مانند پستانک،عروسک یا پتو.به نوزادان عروسک یا وسایل مشابه ندهید.
  • اگر کودک صدایتان میزند یا از خواب بیدارتان میکند،قبل از سر زدن به او ۱ دقیقه صبر کنید.شاید دوباره خودش بخوابد.
  • اگر نوزاد نمی تواند بخوابد،به آرامی دستها و شکمش را نوازش کنید.اگر پستانک میخورد،آن نیز میتواند کمک کند.راههایی که والدینش برای آرام کردن استفاده می کنند،پیدا کنید.
  • از روشن کردن چراغ ها،صحبت کردن،بازی کردن و … هنگامی که کودکان در تخت هستند،بپرهیزید.
  • به کودکان یادآوری کنید که زمان ساکت بودن و خوابیدن است.در آخرین “شب به خیر” گفتن محکم باشید و به کودک بگویید:”خوب بخوابی!”
   
ادامه مطلب...

علت سردرد کودکان چیست؟

بسیاری از ما سردرد را تجربه کرده ایم. این درد معمولا نشانه ای از بیماری است و یا به دلیل عصبانیت، اضطراب، کم خوابی و حضور در اماکن شلوغ و... به سراغمان می آید.ممکن است سردرد با کمی استراحت یا تغییر وضعیت رفع شود اما گاهی هم نیاز است که به پزشک مراجعه و دارو مصرف کنیم.سردرد به تنهایی یک علامت و نشانه بیماری های متعدد است. کودکان از زمانی که قدرت تکلم پیدا می کنند ممکن است عنوان کنند که دچار سردرد شده اند. در سنین پایین تر نیز از طریق برخی علایم مثل بیقراری، بی خوابی یا بی اشتهایی می توان به سردرد مشکوک شد. بنابراین یک کودک ۲ ساله هم ممکن است سردرد بگیرد و آن را اظهار کند. سردرد کودکان بروز سردرد علل بسیار متفاوتی دارد. گاه ممکن است ناشی از سینوس های فک و پیشانی و عفونی شدن آن ها باشد. در سنین پایین این سینوس ها هنوز به خوبی تشکیل نشده است ولی در سنین ۸ -۷ سالگی التهاب سینوس ها سردردهای آزاردهنده را به کودک تحمیل می کند. همچنین بیماری های عصبی- عضلانی ممکن است به سردرد در کودکان منجر شود. حتی میگرن در سنین پایین هم گزارش می شود و بچه ها هم ممکن است به این عارضه مبتلا شوند. گاهی مشکلاتی که در سیستم عصبی به وجود می آید مانند توده، آبسه، ضایعات و صدماتی که باعث خونریزی می شود به سردرد می انجامد که در بعضی از این موارد کودک دچار تهوع و استفراغ هم می شود.تحقیقات نشان می دهند که بیماری های متابولیک هم گاهی باعث سردرد می شود این دسته از سردردها به دلیل بیماری ها و اختلالاتی که در دیگر سیستم های بدن رخ می دهد، به وجود می آید. بیشتر کودکان دبستانی که از سردرد شکایت می کنند، به علت انجام تکالیف به حالت درازکشیده به سردرد مبتلا می شوند، گفت: این نوع سردرد بسیار شایع و به سردرد (positional) معروف است. در واقع علت آن خسته شدن عضلات گردن و سر است. بهترین راه این است که بچه ها را عادت دهیم تکالیف خود را روی میز انجام دهند تا دچار این نوع سردرد نشوند. گاهی بچه ها به حالت دراز کشیده تلویزیون نگاه می کنند و ساعت ها در حالتی که فشار زیادی به عضلات گردن می آید، فیلم می بینند. این دسته از بچه ها هم در معرض سردرد هستند. گاهی نشستن پای رایانه و انجام بازی های رایانه ای در ساعات متمادی به سردرد منجر می شود که با تصحیح وضعیت نشستن و محدود کردن انجام بازی برای بچه ها قابل رفع است. یکی دیگر از سردردهای شایع در میان کودکان به Tension headache معروف است که ناشی از فشارهای عصبی، تنش، اضطراب، ترس و خشم است. اگر کودک پس از یک تنش یا فشار عصبی اظهار سردرد کرد، نباید آن را دست کم گرفت. بهتر است تلاش کنیم که استرس موجود را رفع و محیط را آرام کنیم. به او زمان برای استراحت بدهیم که بهتر است در یک مکان تاریک باشد و از او بخواهیم آرام بگیرد. در مواردی اگر درد شدید است بهتر است با خوراندن مسکن به کودک درد را برطرف کنیم. بنابراین بی اعتنایی به سردرد کودک در هیچ موردی قابل توجیه نیست. ضربه به سر اگر ضربه به قدری شدید باشد که باعث بروز ضایعه در جمجمه شود، ممکن است به سردرد و دیگر علایم منجر شود. اما ضربه های عادی که زیاد اتفاق می افتد معمولا به تنهایی باعث سردرد مزمن نمی شود زیرا ساختار سیستم داخل جمجمه به نحوی است که بسیاری از این ضربه ها را خنثی می کند. مغز و سیستم عصبی در مایعی تحت عنوان مایع مغزی- نخاعی قرار دارد و ضرباتی که به سر وارد می شود توسط مکانیسم های موجود در ساختار سیستم عصبی خنثی می شود. سابقه فامیلی در موارد بسیاری ابتلای کودکان به سردرد به دلیل سابقه فامیلی است. به این ترتیب گرفتن شرح حال بیمار و دانستن سابقه فامیلی خانواده کمک بسیاری به شناسایی علت سردرد می کند. اگر یکی از والدین سابقه سردرد یا میگرن داشته باشد، احتمال ابتلا به میگرن در کودک ۳ تا ۴ درصد است اما اگر پدر و مادر هر دو سابقه میگرن داشته باشند، احتمال بروز میگرن در کودک به ۱۰ درصد افزایش پیدا می کند. سردردهای حاد و مزمن به طور کلی سردردها به ۲ دسته حاد و مزمن تقسیم می شود. سردردهای حاد به طور ناگهانی اتفاق می افتد و کودکی که سردرد نداشته است به یکباره دچار سردرد شدید می شود. این دسته از سردردها باید به طور اورژانسی مورد بررسی قرار بگیرد تا علت آن شناخته شود. دسته دیگری از سردردها، مزمن است و کودک مدت هاست از سردرد شکایت می کند. بررسی این دسته از سردردها متفاوت است و با گرفتن شرح حال و در نظر گرفتن یک سری نکات، علت سردرد مشخص می شود. گاهی کودک به علت مشق نوشتن به صورت درازکشیده به سردرد مبتلا می شود. آویزان ماندن سر در این حالت باعث کم خونی و خستگی عضلانی می شود و کودک در ناحیه پیشانی احساس سردرد می کند. در چنین شرایطی کودک صبح ها سردرد ندارد و در طول روز که هنگام انجام تکالیف است، سردرد خفیف دارد. اما اواخر روز سردرد شروع و شب ها تشدید می شود. گاهی اختلالات بینایی در کودک به سردرد منجر می شود. کودکانی که ضعف بینایی یا بیماری آستیگماتیسم دارند، مدت ها قبل از مراجعه به چشم پزشک از سردرد شکایت می کنند. این کودکان به سردردهای مزمن دچار می شوند. مشکلات روحی از جمله اضطراب و استرس، به‌طور شایع در کودکانی دیده می‌شود که به سردردهای اولیه مثل میگرن یا تنشی مبتلا هستند. تشخیص نوع سردرد کودک، اطمینان دادن به کودک و والدین که سردرد اولیه خطری ندارد، کنترل سردرد با روش‌های دارویی و غیردارویی و تشویق کودک برای حضور فعال‌تر در فعالیت درسی‌، اجتماعی و ورزشی می‌تواند مانع بروز رفتارها و واکنش‌های استرسی تشدید‌کننده سردرد میگرنی شود‌. در کنار این مساله، آموزش‌های روانی، اجتماعی و شناختی به کودک در‌باره نحوه برخورد با یک شکست و تعدیل ایده‌آل‌گرایی کودک اثرات بلند‌مدت خواهد داشت. در مجموع باید اظهار سردرد از سوی کودک را جدی گرفت و ریشه یابی کرد. بسیاری از سردردها با یک سری اقدامات ساده قابل حل است و کافی است طرز نشستن کودک پای تلویزیون یا هنگام انجام تکالیف اصلاح شود تا سردرد بهبود پیدا کند. گاهی معاینه چشم و تشخیص ضعف بینایی کودک یا آستیگماتیسم وی به رفع سردرد کمک می کند. اگر در مراجعه به پزشک و پس از اصلاح این رفتارها، سردرد ادامه پیدا کرد، بهتر است علت سردرد مورد بررسی پزشک متخصص قرار گیرد.
ادامه مطلب...

شیوه حرف زدن درست را به کودکان بیاموزید

شیوه‌ای که با کودکان حرف می‌زنیم تاثیر عمیقی بر آموزش و توانایی گوش دادن آنها بر ما می‌گذارد. ما همیشه در حال ارایه الگویی برای رفتار و عمل کودکان هستیم. شیوه‌ای که ما با آنها حرف می‌زنیم نیز بر مبنای عمل و رفتار است. الگویی که ما در حرف زدن با کودکان ارایه می‌دهیم به آنها می‌آموزد که چگونه باید در مقابل به ما پاسخ بدهند.

چگونه با فرزندمان صحبت کنیم؟

پدر و مادرها به سه شیوه با کودکانشان ارتباط برقرار می‌کنند. برخی از آنها خشونت آمیز حرف می‌زنند. این والدین بسیار غرولند می‌کنند، کودک را تحقیر می‌کنند و با جملاتی تهاجمی کودک را مخاطب قرار می‌دهند. در مقابل کودکانشان نیز به شیوه‌هایی متفاوت واکنش نشان می‌دهند. گروه دوم، والدینی هستند که برقراری ارتباط مثبت را می‌فهمند. آنها با ملاطفت، نرمی و محبت رفتار می‌کنند و سخن می‌گویند. اما متاسفانه نرمش و ملایمت این نوع والدین مانع از آن می‌شود تا زمانی که باید اقتدار یا محدودیتی را به کودک نشان بدهند درست رفتار کنند. آنها ناگهان تغییر روش می‌دهند و با خشونت کلامی یا رفتاری کودک را وادار به انجام کاری می‌کنند. گروه سوم، پدران ومادرانی هستند که روش برقراری یک ارتباط سالم را می‌شناسند. آنها همواره به یک شکل ثابت و درست عمل می‌کنند. آنها مثبت، صمیمی، گرم و واضح حرف می‌زنند و عمل می‌کنند. برقراری ارتباط با کودک به این شیوه به کودک می‌فهماند که پدر و مادر موقعیت را می‌شناسند و می‌فهمند و مطابق باآن حرف می‌زنند و عمل می‌کنند. این شیوه‌ای است که پدر و مادرها باید آن را یاد بگیرند. روش های زیر به شما کمک می‌کند تا شیوه حرف زدن درست به کودکان بیاموزید:
  • اسم کودک را بخوانید. صدا کردن نام کودک توجه او را به حرف‌های شما جلب می‌کند. کودکان خردسال اغلب به زمان‌هایی محدود توجه دارند بنابراین برای جلب توجه باید مدام نامش را صدا کنید.
  • با کودک ارتباط چشمی برقرار کنید. تاثیر واژه‌ها را زمانی بهتر احساس می‌کنید که کودک را در محیطی آرام قرار دهید و به چشم هایش نگاه کنید و با آرامش با او حرف بزنید.
  • به کودک فرصت‌ها و موقعیت‌های تازه را پیشنهاد بدهید. اگر می‌خواهید کودکتان با شما همراهی کند باید به او بگویید چرا باید به یک روش خاص عمل کند و به حرف‌هایتان گوش بدهد. او باید اهمیت و ارزش پیروی از حرف‌ها و دستورات شما را بداند. «وقتی از خونه بیرون می‌ری باید لباست رو عوض کنی. کدوم لباس رو دوست داری بپوشی؟»
  • ساده بگیرید. کودکان نمی‌توانند چند دستور را همزمان انجام بدهند. به جای اینکه بگویید«پاشو درساتو بخون اما قبـــــلش اتاقتو مرتب کن و کفشاتو ببر بذار تو جا کفشی و لباساتو مرتب کن» اول یک خواسته ساده‌تر را از کودک بخواهید و سپس او را به انجام کارهای دیگر تشویق کنید.
  • غر نزنید و بهانه نگیرید. به جای اینکه ابتدا روی ناکامی‌ها و ناتوانی‌های کودک تاکید کنید و مرتب از او بهانه جویی کنید که درست رفتار نمی‌کند روی نکات مثبت رفتاری او توجه کنید و درباره آنها بیشتر حرف بزنید.
  • از جملات مثبت استفاده کنید. مدام به کودک نگویید«نه» یا «نکن» اگر همیشه به کودک بگویید «به لیوان دست نزن»، «ندو»، «لباستو کثیف نکن» او به سمت آن کشیده می‌شود و بالاخره لیوان را می‌شکند و لباسش را کثیف می‌کند. به جای این جملات منفی بگویید «لیوانو با دو دستت نگه دار»، «مراقب لباست باش»، «مراقب راه رفتنت باش». مثبت حرف زدن کار آسانی نیست اما تلاشی است که بسیار ارزنده است.از واژه‌های سرزنشی مثل «خرس گنده شدی»، تحقیر آمیز مثل«پسر بد» و بیان شرم و خجالت مثل «شرم به تو» استفاده نکنید. این نوع واژه‌ها و جملات احساس بی‌ارزشی را در کودک شما تقویت می‌کند.
  • جدی اما مهربان باشید. اگر درمورد مساله‌ای تصمیم قاطع دارید باید به آن عمل کنید. اگر درخواستی از کودک دارید و یا چیزی را به کودک توصیه می‌کنید باید روی آن پافشاری کنید. مثلا اگر قرار است اتاقش را خودش تمیز کند نباید از آن کوتاه بیایید. در عین حال ســـــــعی کنید سخت گیر نباشید. چیزی فراتر از توانایی کودک از او نخواهید و یا با هدف تنبیه اینکار را نکنید. کمی هم مهربان باشید. اگر می‌بینید کودک تلاشش را برای جمع کردن اتاقش می‌کند می‌توانید در انتهای کار برای تشویق او را همراهی کنید و کمکش کنید تا کارش را بهتر انجام بدهد.
  • آیا کودک منظور و هدف شما را فهمیده است؟ اگر احساس می‌کنید کودکتان واکنش درستی به درخواست‌ها و حرف هایتان نشان نمی‌دهد و گیج شده است. پرسش و درخواستتان را دوباره تکرار کنید تا متوجه شوید او موضوع را به خوبی فهمیده است. از او بخواهید آنچه به او گفته اید را تکرار کند.
  • اگر کودکتان بسیار درگیر مساله‌ای می‌شود و به محیط اطراف و زمان توجهی نمی‌کند هر از چند گاهی به او یادآوری کنید که باید چه کارهایی بکند. مثلا بگویید«عزیزم دیگه کم کم باید بریم».
  • قسم‌های کوچک و بی‌فایده نخورید و یا کودک را مجبور نکنید برای هرچیزی قسم بخورد. نگویید«راستشو بگو، قسم بخور که گلدونو تو نشکستی»
  • وسط حرف کودک نپرید. اگر کودک برایتان ماجرایی را تعریف می‌کند تا انتهای داستان را گوش بدهید و حرفش را قطع نکنید. اگر مدام وسط حرف کودک بپرید یا اظهار نظرهای بی‌مورد بکنید او علاقه‌اش را برای مطرح کردن دیدگاهایش را از دست می‌دهد. مثلا اگر کودکتان اتفاقاتی که در مدرسه می‌افتد را برایتان تعریف می‌کند با پرسش‌های بی‌مورد او را سردرگم نکنید یا از ماجرا منحرف نشوید. سکوت کنید و احساسات‌تان را با لبخند یا تعجب نشان بدهید.
  • رای کودک وقت بگذارید و تلاش کنید تا ارتباط موثری با هم برقرار کنید. یادتان باشد که گفتگو با کودکان وارد شدن به یک خیابان دو طرفه است. با آنها حرف بزنید و منتظر شنیدن پاسخ‌ها و واکنش هایشان باشید. گوش دادن نیز به اندازه حرف زدن مهم است.
 
ادامه مطلب...

تاثیر موسیقی بر رشد هوشی کودکان

موسیقی از اولین نغمه لالایی مادر، در رشد ذهنی کودکان نقش بازی می کند. موسیقی از تجربیات در خانواده، از رسانه های مختلف و بخشی از عبادات مذهبی و به عنوان یک موضوع درسی و در بازیهای کودکانه وارد زندگی کودک می شود. تحقیقات اخیر نشان میدهد که موسیقی علاوه بر ارزش وسیع اجتماعی، نقش مهمی در رشد ذهنی کودک دارد: چنانچه کودکان از سنین خردسالی با موسیقی سر و کار داشته باشند، این امر در سازماندهی دستگاه مرکزی اعصاب آنها اثر می گذارد و بنابراین، می تواند به عنوان وسیله موثری برای تربیت دوران کودکی مورد استفاده قرار گیرد.

نقش موسیقی در رشد مغز

آموزشهای ابتدایی در موسیقی و هنرها میتواند بر روی نمرات خواندن و ریاضیات کودکان مؤثر باشد. دیگر تحقیقات نیز اثرات مشابهی را نشان داده است. در واقع، نتایج به دست آمده در مورد کودکانی که در مدارس موسیقی مجارستان پذیرفته شده اند نیز مبین انعطاف پذیری آنان در یافتن مهارت هایی در ریاضیات و زبان می باشد که این گزارش ها در چندین دهه تأئید شده است. چرا والدین و معلم کودک را از تجربه ای محروم میکنند که نشان داده شده است میتواند به رشد ذهنی او کمک کند؟ تحقیقات جدید نشان میدهد که آموزش موسیقی در سنین خردسالی میتواند در رشد اتصالات عصبی (neural connection) موثر باشد، اتصالاتی که برای درک پیچیدگی های ریاضی و مفاهیم علمی لازم است. این تحقیقات بین آموزش موسیقی و دیگر توانائی ها شناختی، به ویژه توانایی های فضایی، رابطه ی مهمی را نشان می دهند. منظور از توانائی های شناختی، استدلال تجریدی است که برای درک روابط بین اشیا بکار میرود مثلا هنگامی که می خواهیم کسری را محاسبه کنیم و یا شطرنج بازی کنیم. یادگیری بسیار زود شروع می شود ـ حتی قبل از تولد مطالعات در سراسر جهان نشان می دهد که تحریکات اولیه برای رشد مغز بسیار اهمیت دارد. یک محیط سرشار از تحریکات مناسب، باعث تقویت ارتباطات عصبی می شود که در مغز کودکان شکل می گیرد. مطالعات بر روی جانوران نیز این ارتباط وسیع را نشان می دهد. برای مثال، ویلیام گرینوگ (William Greenough)  از دانشگاه ایلینویز، دو گروه از موش ها را مورد آزمایش قرار داد. گروه اول در محیطی با تحریکات مناسب صوتی و گروه دوم در قفس های استاندارد با صداهای معمولی و یکنواخت. حیواناتی که در محیط اول بودند در میان سلولهای مغزشان 25% بیشتر ارتباط برقرار گردید. ماحصل کلام این که مغز از ابتدای رشد بسیار سازش پذیر و انعطاف پذیر است. قویترین تأثیرات موسیقی از شرکت فعال در ساختن موسیقی به دست می آید. کودکانی که آموزش موسیقی می بینند به احتمال زیاد، از آنهایی که فقط موسیقی را منفعلانه میشنوند بیشتر سود خواهند برد. واضح است که تحریکات شناختی در خلال آموزش موسیقی به سطح بالایی میرسد. موسیقی راه حلی برای تمامی مشکلات آموزشی نیست. ذهن بشر به شدت پیچیده است و دانش ما در این باره که «تأثیرات موسیقی در چه اندازه است» هنوز به کمال نرسیده است.با وجود این، موسیقی وسیله آموزشی قدرتمندی است که باید مورد استفاده قرار گیرد. در عین حال، باید مواظب باشیم تا اهمیت موسیقی از نظر زیبایی را کوچک نشماریم و این زیبایی را به زندگی کودکانمان وارد کنیم.  ما نباید تنها به این دلیل که موسیقی موجب رشد ذهنی کودک میشود، آنها را درگیر فعالیت موسیقایی کنیم. بزرگترها تنها از روی انجام وظیفه موسیقی نمیسازند. کودکان نیز باید چنین باشند. آموزش موسیقی دانش آموزان با احساسات آنان سر و کار دارد و در خلال بروز احساسات آنها صورت میگیرد. تاثیر مستقیم موسیقی بر ذهن امری است بدیهی.  موسیقی به راحتی انسان را غمگین می کند، یا او را به هیجان در می آورد، می تواند فرد را منفعل کرده یا به رقص درآورد. در طول تاریخ موسیقی برای مراسم مختلف در اقوام مختلف وجود داشته. جنگ، مراسم مذهبی، آیین ها و جشن های سالیانه، عروسی و بسیاری دیگر از اتفاقات مهم در هر قومی همواره همراه با نوعی نوای موسیقی بوده. گوش دادن منظم و مداوم به موسیقی کلاسیکال، تاثیرات بسیار مثبتی بر ذهن انسان می گذارد. موسیقی کلاسیک سرعت پردازش مغز را بیشتر کرده، خلاقیت فرد را بالا برده، ایجاد احساس شادمانی می کند و یکی از درمان های دپرسی است. تحقیقات معاصر نشان داده که گوش دادن به موسیقی مناسب تاثیر مستقیمی بر هوش کودکان دارد. باور عمومی بر این است که موسیقی «موتزارت» هوش کودکان را افزایش می دهد. البته این باور درست و در عین حال تا حدی غلط است. نوع هارمونی و ملودی اثر است که منجر به این اتفاق می شود. اکثر آثار «موتزارت» دارای این خصوصیت هستند، اما نه همه آنها. «موتزارت» دارای قطعاتی است که  حتی امروزه هم مدرن به حساب می آیند (مانند برخی کوارتت های زهی اش) و این قطعات با اینکه همچنان تاثیر مثبتی بر مغز دارند، برای کودکان خیلی مناسب نیستند. موسیقی کلاسیکال مناسب کودکان باید از هر گونه دیزونانس شدید دوری جوید، حل شدن هارمونی های ناپایدار باید سریع و نرم انجام شود، ملودی ها شفاف باشند، ریتم نسبتا ثابت و پایدار باشد و پلی ریتمیک در اثر موجود نباشد و مدلاسیون ها به نرمی و درستی انجام شوند.      
ادامه مطلب...

کودکان ده ساله را بشناسیم

خانواده‌ اولین‌ و مهمترین‌ واحداجتماعی‌ است‌ که‌ در رشد و پرورش‌کودکان‌ نقش‌ بسزا و مهمی‌ دارد. هر گونه‌ بی‌نظمی‌ و اختلال‌ درخانواده‌ مستقیم‌ و غیرمستقیم‌ روی‌کودکان‌ آن‌ خانواده‌ تأثیر منفی‌ ومخربی‌ دارد، چون‌ کودکان‌ همانندآینه‌ای‌ هستند که‌ روابط خانوادگی‌ رامنعکس‌ می‌نمایند. آموزش‌ نیازهای‌ اساسی‌ به‌ کودکبرای‌ بقا و آمادگی‌ او برای‌ رسیدن‌ به‌دوره‌ بلوغ‌ مدت‌ زیادی‌ طول‌ می‌کشد...

کودکان ده ساله

در طی‌ این‌ مرحله‌ از رشد، کودک درمعرض‌ فشارهای‌ روانی‌ گوناگون‌ قرارمی‌گیرد و در خیلی‌ از مواقع‌ این‌فشارهای‌ روانی‌ به‌ دلیل‌ شدت‌ و تداوم‌سبب‌ بروز اختلال‌ رفتاری‌ و روانی‌ دراو می‌شود. کودکان در سنین مختلف نیاز های گوناگونی دارند. و اگر نیاز های رشدی آنها در نظر گرفته نشود ممکن است به مشکلات رفتاری  خاصی بیانجامد . لذا بهتر است با نشانه های اختلال گونه کودکان در مراحل رشدی آشنا باشید تا در صورت نیاز به مشاور یا روان شناس مربوطه مراجعه نمایید. در این مقاله سعی داریم شما را با خصوصیات و ویژگی های ناسالم رفتاری کودکان 10 ساله آشنا کنیم.
  • قوانین حاکم بر بازی‌ها را خوب نمی‌فهمد. به عنوان نمونه در بازی فوتبال نمی‌داند که دست زدن به توپ، خطا محسوب می‌شود یا در مدرسه از معلم برای خروج از کلاس درس اجازه نمی‌گیرد.
  • افکاری دارد که برای خودش عذاب‌آور نیست اما اطرافیان آن را نمی‌توانند قبول کنند مانند فردی که وسواس دارد و نمی‌تواند بپذیرد که یکبار شستن دست‌ها با صابون کافی است و مکررا دست‌هایش را زیر شیر آب می‌گیرد و می‌شوید.
  • در بازی‌های تیمی با سایر همسن و سالان و همکلاسی‌ها شرکت ندارد یا اگر داشته باشد نظم آن را به‌هم می‌ریزد.
  • به دوستان خود تمایل کمی دارد و تمایل زیادی به راه‌اندازی دسته‌های خشونت مانند گانگسترها دارد
  • از آتش‌افروزی لذت می‌برد.
  • از حضور در جمع دوری می‌کند و افسرده به نظر می‌رسد.
  • خوش‌خط نمی‌نویسد و در پیوسته نوشتن کلمات مشکل دارد.
  • نمی‌تواند به راحتی اشیاء را پرت کند یا اشیایی که به سمت وی پرت می‌شوند را با دو دست محکم بگیرد.
  • نسبت به دوستان و حیوانات خشن و بی‌رحم است.
  • تا کاری را تلافی نکند دست برنمی‌دارد و رفتار مقابله‌جویانه دارد.
  • رابطه بین علت و معلول را در چیزهایی که می‌بیند نمی‌تواند درک کند. به عنوان نمونه ناراحتی معلم از ننوشتن تکالیفش برای او مهم نیست زیرا آن را درک نمی‌کند یا وقتی والدین او را از انجام چیزی منع می‌کنند (با بچه‌های بزرگ‌تر از خودت شوخی نکن)، علت آن را نمی‌فهمد.
  • در حل کردن مسایل ریاضی و خواندن فارسی مشکل دارد
روش‌ برخورد والدین‌ درهنگام‌ مواجهه‌ با اختلال‌ رفتاری‌و روانی‌ کودکان‌:
  • والدین‌ نباید یکدیگر را متهم‌کنند زیرا اتهام‌ و مقصر دانستن‌یکدیگر سبب‌ ایجاد جو ناسازگاری‌ درخانواده‌ می‌شود. بدیهی‌ است‌ چنین‌ جومخربی‌ نه‌ تنها علت‌ واقعی‌ را مشخص‌نمی‌کند بلکه‌ موجب‌ تشدید این‌اختلالات‌ خواهد شد.
  • والدین‌ در چنین‌ مواقعی‌بایستی‌ رفتارهای‌ سازگارانه‌ و صحیح‌کودکان‌ خود را شناسایی‌ کنند و درهنگام‌ بروز چنین‌ رفتارهای‌ سازگارانه‌به‌ تشویق‌ آن‌ بپردازند.
  • والدین‌ بایستی‌ علاوه‌ براقدامات‌ فوق‌ در هنگام‌ بروز اختلال‌رفتاری‌ کودکان‌ به‌ متخصص‌ مربوط خصوصا روانپزشک، و مشاور خانواده‌،مراجعه‌ نمایند تا اولا علت‌ این‌اختلالات‌ دقیقا مشخص‌ شود، ثانیادرمان‌ جامع‌ و صحیح‌ انجام‌ گیرد. ثالثااز مزمن‌ شدن‌ این‌ اختلالات‌ پیشگیری‌شود.
  • والدین‌ نباید کنترل‌ خود را ازدست‌ بدهند، زیرا از دست‌ دادن‌ کنترل‌و خونسردی‌ سبب‌ تشویق‌ و دلهره‌بیش‌ از حد آنان‌ می‌شود که‌ خود سبب‌می‌گردد اضطراب‌ و تشویق‌ کودکافزایش‌ یابد.
  • عضی‌ از والدین‌ شاید جهت‌خاموش‌ نمودن‌ رفتارهای‌ ناسازگارانه‌ واختلال‌ رفتاری‌ کودک متوسل‌ به‌پرخاشگری‌ و تنبیه‌ بدنی‌ و یا تحقیر وسرزنش‌ و اعمال‌ رفتارهای‌پرخاشگرانه‌ شوند، این‌ دسته‌ از والدین‌باید بدانند تنبیه‌ بدنی‌، تحقیر وسرزنش‌ نه‌ تنها در دراز مدت‌ تأثیری‌در درمان‌ اختلال‌ رفتاری‌ کودکان‌ندارد بلکه‌ موجب‌ می‌شود رفتارهای‌ناسازگارانه‌ و اختلال‌ رفتاری‌ به‌ شکل‌گسترده‌تر، جدیدتر و وخیم‌تر بروزنماید.
بچه‌های این سن و سال در مرز سال‌های قبل از بلوغ هستند. ممکن است برخی دخترها به تدریج علایم بلوغ را از خود نشان بدهند. با افزایش اعتماد به دوستان، روش زندگی و رفتارهای ایشان را به عنوان الگو بپذیرند و به تدریج وابستگی به والدین کمتر می‌شود. این امر گاهی باعث درگیری بین والدین و کودک می‌شود که نباید خیلی به آن اهمیت داد. والدین باید به جای درگیری با کودک محیطی را فراهم کنند که این رفتارها تبدیل به رفتارهای مثبت شود. این گروه سنی برای تقویت اعتمادبه‌نفس نیازمند حمایت‌ها و تشویقات پدر و مادر هستند. در زمینه‌هایی که کودک می‌تواند پیشرفت یا برتری خوبی نسبت به هم سن و سالانش داشته باشد مانند فعالیت‌های ورزشی یا شرکت در کلاس‌های آموزشی غیردرسی به افزایش اعتمادبه‌نفس کودک و بهتر شدن رابطه با والدین منجر می‌شود. شرکت در فعالیت‌های ورزشی بیش از سنین کمتر لازم است. غذاهای روزانه حتما باید در کنار خانواده صرف شود. در باره رفتارهای جنسی و خویشتن‌داری باید توضیحات لازم به کودک داده شود. درباره وقتی که با دوستانش می‌گذراند کنکاش هوشمندانه لازم است و حتما باید دوستان کودک و خانواده‌شان توسط والدین ارزیابی شوند.
ادامه مطلب...

دوره رشد مغز کودک در چه سنینی است؟

حتما می‌دانید که هیچ کودکی نابغه به دنیا نمی‌آید ولی نقش کسی که او را پرورش می‌دهد و در مورد اهمیت آموزش قبل از دبستان و رشد مغزی کودکان اطلاع دارد، بسیار مهم است زیرا این شانس را به کودک می‌دهد تا بیشتر از همسالانش بیاموزد و استعدادهای نهفته‌اش به شکوفایی برسد. البته اغلب ما قدرت آموختن کودکان را دست‌کم می‌گیریم و به توانایی‌های آنها درست توجه نمی‌کنیم، در حالی که این کار در درجه اول اهمیت قرار دارد. شاید به عنوان والدین کودکان 5 تا 9 ساله فکر کنید، تمام تلاش خود را برای رشد ذهنی فرزندان‌تان انجام داده‌اید. از هنگام نوزادی برایشان کتاب خوانده‌اید، سرگرمی‌های فکری و اسباب بازی‌های ذهنی برایشان تهیه کرده‌اید، آنها را با کتابخانه آشنا کرده‌اید و اکنون هم در یک مدرسه خوب درس می‌خوانند. اما آیا باید از این پس خیال‌تان راحت باشد؟ پدر و مادر با تشویق هر گام کوچک کودک، کمک بزرگی به خلاقیت‌های بزرگ‌تر وی در آینده خواهند کرد. اکنون محققان معتقدند که تحریک‌های ذهنی کودکان از سوی والدین نقشی بسیار مهم در تقویت هوش آنها دارد.

عوامل موثر بر افزایش هوش کودک

مطالعه‌ها نشان می‌دهند ژن و محیط هر دو سهم فراوانی در افزایش هوش کودک دارند و در این راستا عوامل محیطی را سلامت، تغذیه و تربیت خانوادگی معرفی کرده‌اند. براساس یافته‌های اخیر، حتی اگر ژن‌ها نقش اصلی در میزان ضریب هوشی افراد داشته باشند، هرگز نمی‌توان تاثیر والدین را بر ذهن کودک نادیده گرفت. به خصوص در سال‌های اول زندگی کودک، وقتی مغز هنوز در حال شکل گیری و تکامل است، توجه والدین حتی اگر شرکت در بازی ساده‌ای چون دالی موشک باشد به ایجاد مداربندی‌های مغزی پیچیده و ضروری و تقویت آن برای ارتقای هوش کودک کمک می‌کند. دوسال اول زندگی؛ دوران طلایی رشد مغز یک استاد روان‌شناسی کودک، می‌گوید: «واقعا لازم است والدین بدانند که چقدر داده‌هایشان به فرزندان، مهم و سرنوشت‌ساز است و کودک از سنین بسیار پایین و بدو تولد تحت تاثیر‌تربیت والدین قرار می‌گیرد.» در عین حال، تحقیقات دانشمندان روی دو گروه شاهد و آزمایشی از کودکان نشان داده است که تجارب و تعالیم دوران کودکی روند رشد و تکامل مغزی را تسریع و تقویت می‌کند. دو سال اول زندگی به نوعی دوره طلایی رشد مغزی کودک است و این زمان دوران ایجاد ارتباط‌ های مغزی به حساب می‌آید. به چشمان کودک نگاه کنید چشمان نوزاد در شش هفتگی تا فاصله 5/17 سانتی‌متری متمرکز می‌شود و این دقیقا به‌ اندازه فاصله‌ای است که شما کودک را جلوی خود نگه می‌دارید و به صورت او نگاه می‌کنید. این عمل ارتباط‌های مغزی را به الگویی تشخیصی که با هر بار دیدن تقویت می‌شود، تبدیل می‌کند و به کودک کمک می‌کند در شناخت مفاهیم مشابه و نامتشابه مهارت بهتری کسب کند. با کودک‌تان صحبت کنید فرمان‌های اولیه زبانی برای کودک بسیار مهم هستند زیرا زبان در موفقیت عملکرد ذهنی بسیار اهمیت دارد و هر درک و استنباطی از زبان به ایجاد توانایی کلامی‌و بیان صحیح لغت‌ها کمک می‌کند و این در حالی است که دامنه لغت‌های کودک به طور مستقیم با میزان صحبت والدین طی دو سال اول زندگی او ارتباط دارد. مهدکودک استاندارد و افزایش هوش کودک شما یک روز فرزند خود را زیر نظر بگیرید، آنگاه بیشتر سوال‌های او را جدی خواهید گرفت. زیرا می‌فهمید که چه چیز او را شادتر می‌کند، چه چیزی موجب تمرکز بیشتر فکر او می‌شود و چه چیز علاقه او را طولانی‌تر به اشیا و محیط اطرافش می‌کند. پس آموزش قبل از دبستان، به این معنی است که والدین کشش و ظرفیت آموزشی فرزندشان را درک کنند و خواسته‌های مغز در حال رشد او را فهمیده، اطلاعاتی را در اختیارش بگذارند که ذهن کودک به آن نیاز دارد. حتی اگر ژن‌ها نقش اصلی در میزان ضریب هوشی افراد داشته باشند، هرگز نمی‌توان تاثیر والدین را بر ذهن کودک نادیده گرفت. به خصوص در سال‌های اول زندگی کودک، وقتی مغز هنوز در حال شکل گیری و تکامل است. موفقیت کودک‌تان را جشن بگیرید وقتی کودک‌تان موفق می‌شود برای اولین بار از فنجان آب بخورد و شما فریاد شادی سر می‌دهید، این عمل شما نه تنها او را خوشحال می‌کند، بلکه ارتباط‌های قشر جلویی مغز و بخش درونی مغز او را که جایگاه احساس‌ها است، تقویت می‌کند. بین 10 تا 18 ماهگی این ارتباط‌های مغزی شکل می‌گیرد. برای مثال وقتی اولین گام‌های او را تشویق می‌کنید، این عمل باعث خوشحالی او می‌شود و در پی آن جریانی از مواد شیمیایی در مغز او آزاد می‌شود که این چرخه را تقویت می‌کند. در مقابل، هرگونه بی‌توجهی والدین به رفتارهای کودک، موجب تقویت نشدن چرخه ارتباط‌های مغزی او می‌شود و کودک نسبت به انجام کارهای جدید دلسرد می‌شود. در عین حال، دامنه لغت‌های کودک به میزان صحبت والدین طی دو سال اول زندگی او بستگی دارد. کنجکاوی کودک را تحریک کنید همگام با رشد جسمانی کودک، قدرت تفکر و اندیشه او نیز در حال رشد و شکوفایی است. او از طریق تجربه وقایع جدید در زندگی دنیا را می‌شناسد و آن را کشف می‌کند. نیازی نیست کنجکاوی را به بچه‌ها آموزش دهیم، بلکه باید وجود سرشار از کنجکاوی‌شان را به صورت هدفمند ارضا کنیم. پدر و مادر با تشویق هر گام کوچک کودک، کمک بزرگی به خلاقیت‌های بزرگ‌تر وی در آینده خواهند کرد. فقط پدر و مادر نباشید هرگز توجه خود را از فرزندان‌تان دریغ نکنید. گرچه توجه والدین در سنین پایین برای کودک بسیار مهم است، اما پیشرفت ذهنی و هوشی او در این سنین به پایان نمی‌رسد. شبکه‌های عصبی به‌خصوص آنها که به احساس‌ها مربوط می‌شوند تا سنین نوجوانی در حال توسعه‌اند. بنابراین با افزایش سن می‌توانید به کتاب خواندن فرزندتان اهمیت بیشتری بدهید، او را در گفت‌وگوهای خانوادگی سهیم کنید، از وی نظر بخواهید، و نیز مشوقی مهربان برایش باشید. علاوه بر اینها، نقش ما به عنوان پدر و مادر تنها به دوران کودکی و نوجوانی محدود نمی‌شود زیرا فرزندان در جوانی و بزرگسالی هم به پشتیبان و راهنما نیاز دارند. برای اشیا اسم بگذارید کودکان حتی پیش از آنکه بتوانند صحبت کنند، قادرند بسیاری چیزها (برای مثال اجسام مختلف و رنگ‌ها) را درک کنند. در این سن اگر به او بگویید: «عروسک خرسی سفیدت را بیاور.» او دقیقا می‌داند این اسم متعلق به کدام اسباب بازی‌اش است. بنابراین یکی دیگر از وظایف والدین نامگذاری انواع رنگ‌ها، اندازه‌ها و شکل‌ها برای تقویت درک کودک است. دانشمندان معتقدند تعلیم سرودهای گروهی برای کودکان 3ساله باعث تقویت قدرت استدلال انتزاعی آنها می‌شود. این کودکان در ترکیب و ساخت پازل در مقایسه با بچه‌هایی که چنین تمرین هایی نداشته‌اند، دقیق‌تر و سریع‌تر بوده و در درک مفاهیم ریاضی نیز موفق‌تر خواهند بود.                  
ادامه مطلب...

مشکلات تک فرزندی

سر و کله اپیدمی تک فرزندی در خانواده های ما از جایی پیدا شد که گمان کردیم با داشتن فقط یک بچه هم خودمان به عنوان والد سود می کنیم و هم فرزند یکی یک دانه مان مزه زندگی را می فهمد. غافل از اینکه تک فرزندی معایبی دارد که به طور جدی می تواند مزایای آن را تحت تأثیر قرار بدهد.

تک فرزند بودن

با تبلیغ رسانه ها به فرزند کم تر زندگی بهتر،  کم کم ذهنیت ها نسبت به فرزند دار شدن تغییر کرد. پدر و مادرها که باسوادتر شده و بیشتر از قبل به درس و مدرسه و آینده بچه هایشان حساس شده بودند کم کم به این نگرش رسیدند که بهتر است به جای تربیت چند بچه قد و نیم قد با آینده ای نیمه موفق، یک بچه کاملاً موفق تربیت کنند و تحویل جامعه بدهند. از طرف دیگر، آنها فکر می کردند که با داشتن یک بچه می توانند علاوه بر تربیت یک انسان موفق، خودشان هم مجالی برای رشد و پیشرفت هر چه بیشتر پیدا کنند. تک فرزندی چه مشکلاتی را به دنبال دارد؟ شکنندگی بچه هایی که تک فرزند بودند، به دلیل اینکه خواهر یا برادری نداشتند که رقابت کردن سالم را با او تمرین و تجربه کنند با مشکلاتی در زمینه پذیرش واقعیت های زندگی روبه رو شدند. آنها که از زبان والدینشان هیچ گاه کمتر از گل نشنیده بودند، با کوچکترین تشری می شکستند و پا پس می کشیدند. در حالی که اگر خواهر یا برادری داشتند، داشتن رقیب را بهتر درک می کردند و بهتر از عهده موقعیت هایی که مستلزم رقابت و پا فشاری هستند بر می آمدند. فرصت کمتر برای همدلی خواهر و برادر داشتن کمک می کند تا فرزندان بتوانند در موقعیت های مختلف خودشان را جای دیگری بگذارند و از منظر او به اتفاقات نگاه کنند. بچه ای که خواهر و برادر ندارد نسبت به بچه ای که یک یا چند خواهر و برادر دارد، فرصت کمتری برای همدلی کردن و گذاشتن خودش به جای دیگران پیدا می کند. پشت گرمی کمتر بچه ها رازها و حرف هایشان را قبل از آنکه به پدر و مادرشان بگویند، با خواهر و برادرانشان در میان می گذارند. همینطور خواهر و برادرها بزرگترین سرمایه حمایتی برای روزهای سخت آینده هستند. شادابی کمتر بچه هایی که تک فرزند هستند، در مهمانی و پارک و سفر مجبورند با بزرگترها دمخور باشند. در نتیجه نمی توانند با همسالانشان ارتباط کافی برقرار کنند و این مسئله باعث می شود که افراد کمتری را در زندگی برای شوخی کردن، بازی کردن، و حتی صحبت کردن داشته باشند. همه اینها باعث می شود که بچه های تک فرزند نسبت به بچه هایی که چند فرزندی هستند، احساس تنهایی بیشتر و احساس شادکامی کمتری داشته باشند. زیر ذره بین بودن بچه هایی که تک فرزند هستند، در مرکز توجه والدین قرار دارند و هر رفتار آنها توسط والدین پایش می شود. این توجه زیاد باعث می شود که این بچه ها همیشه با یک جور اضطراب زندگی کنند، اضطرابِ اینکه نکند آن کسی نباشند که والدینشان انتظار دارند. پس یعنی تک فرزندی هیچ جنبه مثبتی ندارد؟ صحبت کردن درباره معایب تک فرزندی به این معنی نیست که تک فرزندها افراد موفقی نخواهند بود یا همه آنها لوس و ناز پرورده خواهند شد. تک فرزندهای زیادی هستند که نسبت به بچه های چند فرزندی خلاق تر و اجتماعی تر هم از آب در آمده اند. اما مسئله ای که وجود دارد این است که ما ببینیم در برابر چیزهایی که به فرزندمان می دهیم چه چیزهایی را از او می گیریم.
ادامه مطلب...

چرا کودکان از مدرسه می ترسند؟

با شروع ماه مهر و بازگشایی مدارس، احساس اضطراب و نگرانی در آغاز سال تحصیلی در بیشتر کودکان وجود دارد و این امر کاملا طبیعی است. البته این مساله بیشتر در کودکان مقطع پیش دبستانی و کلاس اول که ترس جدایی از پدر و مادر در آنها وجود دارد، دیده می شود.

ترس از مدرسه

این دسته از دانش آموزان وقتی از کانون پر مهر و محبت خانه و خانواده، وارد محیط نوین و با افراد جدیدی روبه رو می شوند، دچار اضطراب و نگرانی می شوند. به همین دلیل رفتن به مدرسه نیازمند آمادگی در زمینه هایی از قبیل جسمی، روحی، ذهنی و عاطفی برای والدین و کودکان است. معمولا رفتن به مدرسه برای بچه ها یک رویداد هیجان انگیز است، اما بعضی از آنها از رفتن به مدرسه می ترسند و مدام بهانه می آورند که من به مدرسه نمی روم، دلم درد می کند و... . درست است که احساس هیجان و نگرانی در روزهای اول مدرسه امری طبیعی است و در اکثر دانش آموزان بویژه سال اولی ها وجود دارد، ولی اگر این اضطراب به ترس تبدیل شود یعنی​ کودک را از رفتن به مدرسه بیزار کند، والدین باید یک فکر اساسی کنند. البته این مشکل در اکثر سال اولی ها که ترس جدایی از والدین، بویژه مادر، را دارند، مشاهده می شود، چرا که کودک در پنج و شش سال اول زندگی در حالت عادی در کنار مادر بوده، بنابراین نباید توقع داشت فاقد آمادگی جسمی و روحی و نیز عاطفی براحتی از مادر جدا شده و وارد محیط جدیدی مثل مدرسه شود، زیرا رفتن به محیط نوین، ارتباط با افراد غریبه و تغییر برنامه روزانه برای هر فردی اضطراب آور است. بنابراین وابستگی بیش از حد عاطفی به پدر و مادر و همچنین نرفتن به مهد کودک یا سپری نکردن دوره پیش دبستانی از جمله مواردی است که رفتن به مدرسه را برای دانش آموزان کلاس اول دشوار و سخت می کند. ـ اضطراب جدایی کودکان برای رفتن به مدرسه به دو دسته تقسیم می شوند: الف) بچه هایی که برای اولین بار وارد محیط مدرسه می شوند​ اگر به مهد کودک یا پیش دبستانی رفته باشند،کمتر دچار مشکل می شوند. ب) بچه هایی که قرار است در مقطع بالاتر به ادامه تحصیل بپردازند. رفتن به مقاطع بالاتر برای دانش آموزان استرس زاست. معلم نوین، دوستان نوین، کتاب های نوین و... . ـ وابستگی کودک به والدین کودکانی که تازه به مدرسه می روند و به اصطلاح سال اولی هستند دوری از والدین برایشان اضطراب آور است چرا که همه بچه ها کم و بیش به والدین خود وابستگی عاطفی دارند، اما اگر این وابستگی بیش از حد اعتدال باشد آن وقت شخصیت کودک منفعل می شود و حتی قادر نخواهد بود زمانی را هر چند کوتاه از مادرش جدا شود و از او دور بماند. به این ترتیب یک مادر آگاه نباید کودک را بیش از حد به خود وابسته کند. آمادگی جدا شدن قبل از مدرسه باید بین کودک و مادرش ایجاد شود. به همین دلیل روان شناسان توصیه می کنند که کودک ​ قبل از رفتن به مدرسه، به مهد کودک یا کلاس های آموزشی مثل نقاشی و ورزش​​ برود، تا جدایی از پدر و مادر را نیز تجربه کند.همچنین والدین باید قبل از روزهای آغازین مدرسه یک​سری از کارها و مهارت ها را به کودک دلبندشان یاد بدهند. البته هدف از آموزش این مهارت ها بالا بردن سطح سازش کودک، ابتدا با خودش و بعد با دیگران و محیطی است که در آن حضور دارد، ​ تا بتواند به لحاظ جسمی و روحی و نیز عاطفی کمتر آسیب ببیند. فرزندتان باید مهارت های اجتماعی را نیز بیاموزد، زیرا مدرسه یک محیط اجتماعی است. ​ مهارت هایی شامل این موارد: الف) فرزندتان باید شناخت دقیقی از توانایی ها، افکار، احساسات، عقاید و هیجانات خود داشته باشد. ب) شما باید به فرزندتان خطرات موجود در محیط زندگی را بگویید و همچنین راه های پیشگیری از این خطرات را به او بیاموزید. مثلا با افراد غریبه همصحبت نشود، از آنها چیزی نگیرد یا ویژگی های یک دوست خوب را بداند یا اگر گم شد، پیش پلیس برود و... . ج) فرزندتان باید بتواند علاوه بر ارتباط برقرار کردن با شما و معلمش با همکلاسی هایش نیز ارتباط برقرار کند. راهکارهای ساده: 1- ​ ریشه ترس را بیابید 2- ​ روابط خانوادگی را بررسی کنید 3- ​ هنگام بروز ترس واکنش شدید نشان ندهید 4- ​با کودک صحبت کنید 5- ​به او محبت کنید 6- دوستان کودکتان را به منزل دعوت کنید 7- ​در رفتارتان معتدل باشید      
ادامه مطلب...

چگونه کودکانی مسئولیت پذیر تربیت کنیم؟

برای اینکه کودکان در آینده دچار مشکل نشوند باید به آنها مسئولیت پذیری را آموزش داد. مسئولیت پذیری مهارتی است که باید آن را به کودکان آموخت تا در آینده در ورطه زندگی اجتماعی دچار مشکل نشوند اما نباید از آن سوی بام نیز بیفتیم. گاهی بعضی والدین آنقدر به کودک شان مسئولیت می دهند و آنقدر سخت می گیرند که کودک را خسته و از دنیای کودکی جدا می کنند.

از چه زمانی باید به کودکان مسئولیت داد؟ - این مسئله به روحیه و توانایی کودک وابسته است. باید در وهله اول کودک را به خوبی بشناسیم تا بتوانیم به او مسئولیت دهیم چون اگر به کودکی که آمادگی پذیرش مسئولیت ندارد مسئولیت دهیم، دچار مشکل می شود و اعتماد به نفسش پایین می آید.

در واقع چون نمی تواند آن مسئولیت را انجام دهد، احساس سرخوردگی می کند؟ - دقیقا همین طور است. احساس می کند که چرا مثل دیگران نمی تواند آن کار را انجام دهد و برای همین احساس شکست می کند. - معمولا کودکانی که در خانواده های پرجمعیت رشد می کنند و خواهر یا برادر بزرگتر از خود دارند، بیشتر دچار این مشکل می شوند و دیگر اعضای خانواده دائم به او دستور می دهند. ممکن است کودک در درازمدت از این دستورها خسته و حرف شنوی اش کمتر شود. در این صورت چه راه حلی پیشنهاد می کنید؟ - والدین نباید اجازه دهند بچه های بزرگتر به کوچکتر دستور دهند یا او را تحت فشار بگذارند. درخواست پدر و مادر به مراتب بالاتر از فرزندان دیگر در خانه است. بچه هایی که دائم در حال اجرای دستورات افراد دیگر خانواده هستند، در درازمدت چه شخصیتی پیدا خواهند کرد؟ - ممکن است لجباز شوند و اعتماد به نفس شان پایین بیاید. - نباید مسئولیت را به آنها تحمیل کنیم؛ برعکس باید سعی کنیم حس مسئولیت پذیری را در کودکان مان به وجود بیاوریم. به این معنا که بهتر است کودک در پذیرش مسئولیت خود آزاد باشد اما باز هم می گویم به توانمندی کودک هم باید توجه داشت. بعضی از والدین حتی روی لباس پوشیدن کودکان شان نیز حساسیت به خرج می دهند و فکر می کنند اگر لباس های بزرگتر از سن واقعی کودک تنش کنند، کودک زودتر احساس بزرگی خواهد کرد! - این کار کاملا اشتباه است. باید اجازه دهیم کودک مطابق با سنش رشد کند و دوران کودکی اش را به خوبی بگذراند. اگر این اتفاق نیفتد و سعی کنیم او را بزرگتر از سنش جلوه دهیم، به مرور زمان از نقشی که به اجبار به او واگذار شده است، خسته می شود و از دوران کودکی اش هم آنطور که باید لذت نمی برد. - روانپزشکان کودک در باره آموزش مسئولیت پذیری به کودکان می گوید: مسئولیت دادن به کودک، فرمول مشخصی ندارد و باید با توجه به توانمندی و شناختی که از کودک داریم، به او مسئولیتی واگذار کنیم. مثلا ممکن است توانمندی ی کودک 4 ساله از یک کودک 8 ساله بیشتر باشد، برای همین واقعا سن تعیین کننده نیست اما نکته ای که در این میان بسیار مهم است، این است که باید به کودک بیاموزیم مسئولیت کاری را که انجام می دهد، به عهده بگیرد چون این کار باعث افزایش توانمندی و قدرت او می شود. مثلا اگر به او پول می دهیم که به خرید برود، باید اجازه انتخاب را هم به او بدهیم یا وقتی از او بخواهیم در تمیز کردن خانه کمک مان کند، باید این اجازه را هم داشته باشد که مهمان دعوت کند اما گاهی متاسفانه والدین یا از این طرف بوم می افتند یا از آن طرف بوم. یعنی یا آنقدر به کودک مسئولیت می دهند که او را خسته می کنند یا اصلا این کار را نمی کنند که کودک دیگر نمی تواند توانمندی هایش را بشناسد؛ برای همین توصیه می شود با توجه به سن کودک از او بخواهیم کاری را برعهده بگیرد تا هم از کودکی اش لذت ببرد و هم انسان مسئول و با اعتماد به نفسی بار بیاید. قبل از هر چیزی باید از توان کودک مان شناخت کافی داشته باشیم. از طرف دیگر معمولا افرادی که در کودکی وظایف سنگینی را عهده دار می شوند و والدین به آنها سختگیری می کنند، وقتی وارد جامعه می شوند از انجام دادن کارشان لذت نمی برند و سعی می کنند از بار مسئولیت شانه خالی کنند. رفتار والدین با کودکان شان نقش مستقیمی در آینده آنها دارد. البته فضایی که کودک در آن رشد می کند هم مهم است؛ مثلا کودکان روستایی از همان سنین کودکی کارهای بزرگی انجام می دهند و ناراحت هم نیستند چون شیوه زندگی روستایی اینگونه است اما یک کودک شهری توان یک کودک روستایی را ندارد، به همین دلیل باید برای مسئولیت دادن به کودکان مان همه چیز را در نظر بگیریم تا از نظر روانی و جسمی آسیبی نبینند. از طرف دیگر،نباید به کودک هیچ مسئولیتی ندهیم چون در این صورت مسئولیت پذیر نخواهد شد و نمی تواند در آینده روی پای خودش بایستد؛ بنابراین باید مسئولیت مناسبی برای او در نظر بگیریم.        
ادامه مطلب...
Call Now Buttonتماس با خدمات پرستاری